قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3478
تاريخ الفي ( فارسى )
آذربايجان و عراق عجم شده آن ديار را نيز فتح نموده به جانب شام بازگرديم . » القصّه ، قرار به اين داده ملك عادل را رخصت نمود كه او به كرك رفته استعداد كرده متوجّه اخلاط شود و خود در مقام استعداد رفتن روم بود كه در غرّهء ماه صفر برادرزادهء او ، سيف الدّوله ، كه حاكم يمن بود ، با قافلهء حاج از راه حرمين شريفين ، زادهما اللّه شرفا و تعظيما ، به ملازمت عمّ خود آمد . و چون صلاح الدّين خبر آمدن او شنيد ، از براى تعظيم حرمين به استقبال او رفته به اعزاز و اكرام تمام او را به شهر درآورد و در منزلى لايق فرود آورد ، و خود از باب الحديد ؛ يعنى دروازهء آهنين به قلعهء منصورهء دمشق درآمد . و در شب شنبه ششم شهر صفر او را تب صفراوى عارض شد ، و تمام شب از رهگذر آب تب ، بىقرار بود و خواب نكرد . على الصباح پسرش ، ملك افضل ، و قاضى فاضل - كه نهايت اعتبار را داشت و صلاح الدّين با وى مريدانه سلوك مىكرد - پيش وى آمده از احوال انحراف مزاج پرسيدند . او از حالت شب گذشته شكايت بسيار كرد و از ايشان حكايتها مىپرسيد و خود را به شنيدن آنها مشغول مىداشت . تا آنكه نيم روز گذشت . باز اثر تب ظاهر شد و روزبهروز مرض اشتداد مىيافت . بنابراين ، در روز چهارشنبه دهم شهر صفر امرا و اركان دولت خود را جمع آورده فرمود تا همه به ملك افضل على بيعت كردند و او را ولىعهد و نايب خود گردانيد ، و در شب چهارشنبه هفدهم شهر مذكور مرض او بسيار قوّت گرفت . بنابراين شيخ ابو جعفر شيخ القرّاء را حاضر گردانيده فرمود كه در حضور او قرآن تلاوت كند . شيخ مذكور قرآن را بسيار خوب خواندى و آواز حزين داشتى . چون در اثناى قرائت به آيهء « هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ » « 1 » رسيد ، صلاح الدّين چند نوبت خود اين آيه را مكرّر خواند . و تمام آن شب شيخ ابو جعفر به تلاوت مشغول بود و صلاح الدّين از شنيدن محظوظ ، تا آنكه به اين آيه رسيد كه « لا إِلهَ إِلَّا « 2 » هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ » « 3 » يعنى : « آن ذات مقدّس در الوهيت بىانباز و شريك است . و بر وى است توكّل در جميع امور و مهمّات دنيوى و اخروى ، و احد و پروردگار عرش بزرگ است . » صلاح الدّين چون اين آيه را شنيد ، تبسّم نموده دو نوبت آن آيه را مكرّر كرد و مرغ روحش به عالم آخرت رحلت نمود . و مدّت حيات او پنجاه و هفت سال بود ؛ چه ، ولادت او در تكريت بود در سنهء ثنين و ثلثين و خمسمائه [ - 532 ] هجرى . و در تاريخ ابن اثير مسطور است كه صلاح الدّين هميشه همّتش به مرتبهاى بود كه باوجود آن وسعت ولايت ، بعد از فوت ، يك دينار صورى و حمايل درهم - كه عبارت از چهل مثقال
--> ( 1 ) . قرآن ، حشر : 22 . ( 2 ) . متن : هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا * . ( 3 ) . قرآن ، توبه : 129 .